صنعت هوش مصنوعی در حال ایجاد وضعیتی است که در نهایت میتواند به از بین رفتن پایههای اقتصادی خودش منجر شود. پدیدهای که در اسناد داخلی شرکت مایکروسافت از آن با عنوان چرخه نابودی (Doom Loop) یاد شده است.
بهتازگی، انتشار برخی اسناد داخلی و اظهارات مرتبط با پرونده شکایت روزنامه نیویورکتایمز علیه مایکروسافت واوپن ایآی نشان داده است که برخی از مدیران ارشد این شرکتها به خوبی از پیامدهای مخرب فناوری خود آگاه بودهاند. با این وجود، با آغاز موج محبوبیت چت جیپیتی، محصولات هوش مصنوعی مولد با سرعتی بیسابقه به بازار عرضه شدند.
مفهوم چرخه نابودی به وضعیتی اشاره دارد که در آن، ابزارهای هوش مصنوعی مانند چت جیپیتی و جمنای محتوای تولیدشده توسط انسانها مانند مقالات خبری، موسیقی، هنر و ادبیات را بدون ارجاع به منبع اصلی یا فرستادن کاربر به وبسایت آنها، مستقیماً خلاصه و به کاربران ارائه میکنند.
نتیجه این روند، کاهش شدید بازدید و درآمدهای تبلیغاتی رسانهها و تولیدکنندگان محتواست. در این چرخه، هوش مصنوعی از دسترنج انسان درآمدزایی میکند، اما همزمان انگیزه اقتصادی و منابع مالی لازم برای ادامه تولید آن محتوا را از بین میبرد.
این بحران تنها محدود به رسانههای خبری نیست و بخشهای مختلفی را تحت تأثیر قرار داده است. در صنعت موسیقی و سینما، افزایش چشمگیر حجم محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی در سرویسهای استریم، شرکتها را به وضع قوانین جدید واداشته است.
در هالیوود نیز استفاده برخی استودیوها از ابزارهای هوش مصنوعی برای جایگزینی بخشهایی از فرایند تولید، نگرانی بازیگران و هنرمندان درباره آینده شغلی و مالکیت چهره و صدایشان را افزایش داده است. در بازار کار و استخدام نیز متقاضیان برای عبور از فیلتر سیستمهای استخدام هوشمند، رزومههای خود را با هوش مصنوعی مینویسند و در مقابل، استخدامکنندگان برای بررسی حجم انبوه رزومههای مشابه به سراغ همین فناوری میروند؛ در نتیجه، چرخهای شکل میگیرد که استفاده از هوش مصنوعی تنها نیاز به استفاده بیشتر از آن را افزایش میدهد، بدون اینکه لزوماً به بهبود واقعی فرایند استخدام منجر شود.
در آموزش نیز واگذاری فرایند تفکر و انجام تکالیف به ماشینها از سوی دانشآموزان و استفاده معلمان از همین ابزارها برای طراحی تکالیف، میتواند به تضعیف مهارتهای شناختی منجر شود. مرکز آموزش جهانی مؤسسه بروکینگز نیز در مطالعهای هشدار داده است که خطرات این چرخه در حوزه آموزش، بیش از مزایای آن است.
تناقض اصلی در این چرخه این است که سیستمهای هوش مصنوعی برای پیشرفت و یادگیری، مطلقاً به محتوای باکیفیت انسانی وابستهاند. اگر تولیدکنندگان اصلی نویسندگان، خبرنگاران، هنرمندان به دلیل از بین رفتن مدل اقتصادیشان دیگر قادر به تولید محتوای جدید نباشند، هوش مصنوعی منابع آموزشی خود را از دست خواهد داد. در واقع، این صنعت در حال تضعیف همان چشمهای است که از آن آب مینوشد.
در پرونده حقوقی نیویورکتایمز، وکلای شرکتهای فناوری استدلال کردهاند که آموزش مدلهای هوش مصنوعی با دادههای موجود در اینترنت، تحت قانون استفاده منصفانه (Fair Use) قرار میگیرد؛ چراکه خروجی این مدلها با محتوای اصلی متفاوت است.
اما مشکل فراتر از مسائل قانونی و کپیرایت است. اگر هوش مصنوعی با تضعیف و نابودی منابع انسانیاش، پایههای اقتصادی تولید محتوا را در سراسر جهان از بین ببرد، در بلندمدت صنعت هوش مصنوعی نیز در «چرخه نابودی» خودساختهاش گرفتار خواهد شد.